تبليغاتX
تک سرنشین، وب نوشتی برای جنگی نابرابر، جنگ تحمیلی 8 ساله، شهدا، جانبازان،وصیت نامه تک سرنشین
نويسنده : Doctor Comedian - ساعت روز چهارشنبه 1391/01/23





وصف مظلومیتت را سکوت تاریخ هم یارای بیان نیست

بانو شهادتت گوارای وجود!!!...



برچسب‌ها: یاس, یاد یاس, فاطمیه, شهادت, فاطمه زهرا
نويسنده : Doctor Comedian - ساعت روز چهارشنبه 1391/01/23




سلام مادر! سلام ننه علی! سلام اسطوره مهربانی!

اوایل اسفند ماه سال گذشته بود که خبرآمد پیش فرزند شهیدت رفتی؛ نه این که از او دور بوده باشی و حالا به او برسی، نه! تو در تمام سال‌هایی که پسرت آسمانی شده بود، در زمین، کنارش بودی و ماندی و خانه که چه بگویم، کلبه ات را در کنار آرامگاه شهیدت بنا کردی و شب و روزت را در کنار جوان شهیدت به سر کردی تا تجسمی از مهرمادری باشی در روزگاری که مهربانی‌ها به حراج روزمرگی‌ها رفته و رو به افسانه شدن گذاشته‌اند و اکنون حدود 40 روز از رفتنت می گذرد، با رفتن تو آن کلبه هم خراب شد. کلبه ای که پر بود از خاطرات تو.

نمی دانم در آن شب‌های سرد زمستانی و در آن روزهای داغ بهشت زهرای تهران، با «قربانعلی» ات چه نجواها کرده‌ای و در میانه اشک‌های مادرانه ات با او چه‌ها گفته ای.

این را نیز نمی‌دانم حالا که به وصال فرزند دلبندت رسیده‌ای و بعد از سال‌ها که سنگ قبر او را بغل می‌کردی، اینک خودش را در آغوش گرفته‌ای، به او چه‌ها خواهی گفت و داغ غربت سالیانت را چگونه برایش روایت خواهی کرد ؛ نباید هم بدانم ؛ حرف‌های مادری و فرزندی، رازهایی دوست داشتنی بین خودشان است و بس!

اما ننه علی! تو را به آن سال‌های فراق و به آن قرآن درشت خطی که بارها در کلبه ات ختمش کردی، قسمت می‌دهم هر چه به شهیدت می‌گویی بگو، اما حال و روز ایرانی که علی تو و علی‌های دیگر برایش فدا شدند را برایش باز مگو! بگذار روحشان آزرده نشود.

ننه علی! به پسرت نگو که او و همرزمانش هر چه رشته کرده بودند را عده‌ای دارند به اسم همان شهیدان پنبه می‌کنند! نگذار خبر دار شود که عده‌ای با اسم ارزش‌ها،چنان به جان بیت المال افتاده‌اند و آن را چنان با حرص و ولع می‌بلعند که جهانی انگشت حیرت به دهان گرفته است و تازه کلی هم طلبکار هستند و قیافه هایشان حق بجانب! نگو که چنان دارند جوانان را از اسلام عزیز می‌رانند و بدان بدبین می‌کنند که میسونرهای مسیحی هم نتوانستند چنین کنند؟

چه نیازی هست اوقات قربانعلی را تلخ کنی و به او بگویی که با یاران انقلاب چه‌ها که نکرده‌اند؟! احتیاجی هم نیست درباره تازه به دوران رسیده‌هایی که حتی خدا را هم بنده نیستند به او چیزی بگویی. ناراحتش نکن ننه علی!

نگذار فرزندت بفهمد که هنوز که هنوز است، خیلی‌ها در سرزمینش می‌میرند، فقط به خاطر این که یک مشت اسکناس ندارند. هنوز کودکان معصوم سرزمینش، تا نیمه شب در چهار راه‌ها فال و گل مریم می‌فروشند و در حسرت یک جفت دستکش قرمز رنگند تا نوک انگشتانشان از فرط سرما کرخت نشود. نگذار متوجه بشود که زنان و دختران زیادی تن می‌فروشند و نان می‌خرند؛ به غیرت پسر برومندت بر می‌خورد.

ننه علی! مادر جان! بی خیال این باش که به علی ات بگویی مردمی که برای رفاه شان جنگیده، برای دادن نامه درخواست چندرغاز مساعده، مجبورند کیلومترها پشت ماشین رؤسا بدوند و نفس نفس زنان، نامه را به داخل ماشین شان بیندازند و بعد هم چشم به در بدوزند که جواب نامه شان کی خواهد آمد؟

تو را به خدا نگو جوان‌هایی مانند علی ات که روزگاری شاه بیرون می‌کردند و دماغ صدام بر خاک می‌مالیدند، کرور کرور گرفتار تریاک و هروئین و کراک و شیشه و اکس و کوفت و زهرمار شده‌اند تا روزگارشان بین نئشگی و خماری بگذرد.

مهربان مادر! چکار داری به فرزندت بگویی که تشنگی خدمت، جای خود را به شیفتگی قدرت داده است؟ چکار داری برایش بازگو کنی که برای چهار روز نشستن بر روی یک صندلی چه کار‌ها که نمی‌کنند و چه تهمت‌ها و انگ‌ها که نثار خلق الله نمی‌کنند؟ چکار داری بگویی که بعضی‌ها آنقدر دروغ تحویل مردم داده‌اند که حتی آبروی نداشته دروغ را هم برده‌اند؟! چکار داری بگویی که از ارزش‌هایی که علی ات به قربان آنها رفته، چه دکان‌هایی علم شده است؟ چه کار داری از آزادی و ... .

اصلاً از آب و هوا برایش بگو ... نه! این را هم نگو! علی و یاران شهیدش حتماً ناراحت می‌شوند اگر بدانند مردمشان با هر دم و بازدمی، کلی سرب و دی اکسید کربن و ذرات معلق و ... تنفس می‌کنند؛نگو که مبادا یاد خاطرات بمباران شیمیایی زمان جنگ بیفتند و خاطر نازنینشان آزرده شود.

ننه علی! مادر اسطوره‌ای سرزمین مادری من! اصلاً از ما و از کارهایمان هیچ به علی نگو! دلش می‌شکند،بگذار روحش آسوده باشد.نگذار حلاوت دیدار مادر با تلخی کارهای ما کم رمق شود... .

آه ...! چه می‌گویم من ننه علی! لابد داری شماتتم می‌کنی که «پسر! مگر یادت رفته که شهیدان زنده‌اند و می‌بییند و می‌شنوند و اصلاً شهید نامیده شده‌اند چون شاهد مایند.» و ادامه می‌دهی: «فکر می‌کنی اگر من هیچ نگویم این‌ها هم هیچ نخواهند دانست؟»

راست می‌گویی ننه علی! بر من ببخش! نگرانم، نگران علی‌های دیگر این ملک و فرزندان شان. می‌ترسم کاسه صبر شهیدان به سر آید و شکایتمان را بی هیچ گذشتی نزد خدا ببرند که «خدایا ببین! ما رفتیم و عزیزترین متاع مان که جانمان است را برای دین و میهن و ناموس این‌ها دادیم و به خون خود غلتیدیم و حال اینان به اسم ما چه‌ها که نمی‌کنند و چه مفسده‌ها که به نام مصلحت مرتکب نمی‌شوند و چه آبرویی که از دین خودت نمی‌برند؟خدایا! به عذابی سخت گرفتارشان کن و تاوان خون سرخمان را از ایشان بگیر که سخت آن را هدر دادند.»

راستی ننه علی! فردای قیامت که علی تو و شهیدان دیگر چشم در چشم ما دوختند و گفتند: «بعد از ما چه کردید؟» چه خواهیم گفت؟ اصلاًچه داریم که بگوییم؟ بگوییم که بعد از شما افتادیم به جان هم؛ هزار گروه شدیم و هزار کیسه دوختیم و هزار بیراهه رفتیم و کلاً یادمان رفت که حتی نفس کشیدن هایمان را هم مدیون کسانی هستیم که به خاطر ما از نفس افتاده‌اند و شد آنچه نباید می‌شد؟!

خوش به حالت ننه علی! و خوش به حالتان شهدا که رفتید و این روزهای تلخ را ندیدید!

آدم حتی رویش نمی‌شود که بگوید: شهیدان شفاعتمان کنید!

جعفر محمدی



برچسب‌ها: ننه علی, شهادت, روزگار ما
نويسنده : Doctor Comedian - ساعت روز چهارشنبه 1390/12/03




سبک بالان خرامیدند و رفتند
مرا بیچاره نامیدند و رفتند
سواران لحظه ای تمکین نکردند
ترحم بر من مسکین نکردند
سواران از سر نئشم گذشتند
فغان ها کردم، اما برنگشتند
اسیر و زخمی و بی دست و پا من
رفیقان، این چه سودا بود با من؟
رفیقان، رسم هم دردی کجا رفت؟
جوان مردان، جوان مردی کجا رفت؟
مرا این پشت، مگذارید بی پاک
گناهم چیست، پایم بود در خاک
اگر دیر آمدم مجروح بودم
اسیر قبض و بست روح بودم
در باغ شهادت را نبندید
به ما بیچارگان زان سو نخندید
رفیقانم دعا کردند و رفتند
مرا زخمی رها کردند و رفتند
رها کردند در زندان بمانم
دعا کردند سرگردان بمانم



شهادت نردبان آسمان بود  
شهادت آسمان را نردبان بود
چرا برداشتند این نردبان را؟ 
چرا بستند راه آسمان را؟
مرا پایی به دست نردبان بود
مرا دستی به بام آسمان بود
تو بالا رفته ای من در زمینم 
برادر، روسیاهم، شرمگینم
مرا اسب سپیدی بود روزی
شهادت را امیدی بود روزی
در این اطراف، دوش ای دل تو بودی! 
نگهبان دیشب، ای غافل تو بودی!
بگو اسب سپیدم را که دزدید
امیدم را، امیدم راکه دزدید
مرا اسب چموشی بود روزی 
شهادت می فروشی بود روزی
شبی چون باد بر یالش خزیدم   
به سوی خانه ی ساقی دویدم
چهل شب راه را بی وقفه راندم   
چهل تسبیح ساقی نامه خواندم
ببین ای دل، چقدر این قصر زیباست
گمانم خانه ی ساقی همین جاست
دلم تا دست بر دامان در زد
دو دستی سنگ شیون را به سر زد
امیدم مشت نومیدی به در کوفت
نگاهم قفل در، میخ قدر کوفت
چه درد است این که در فصل اقاقی
به روی عاشقان در بسته ساقی
بر این در،‌ وای من قفلی لجوج است
بجوش ای اشک هنگام خروج است
در میخانه را گیرم که بستند
کلیدش را چرا یا رب شکستند؟!
دعا کردند در زندان بمانم
دعا کردند سرگردان بمانم
من آخر طاقت ماندن ندارم
خدایا تاب جان کندن ندارم
دلم تا چند یا رب خسته باشد؟ 
در لطف تو تا کی بسته باشد؟
بیا باز امشب ای دل در بکوبیم
بیا این بار محکم تر بکوبیم



مکوب ای دل به تلخی دست بر دست
در این قصر بلور آخر کسی هست
بکوب ای دل که این جا قصر نور است
بکوب ای دل مرا شرم حضور است
بکوب ای دل که غفار است یارم
من از کوبیدن در شرم دارم
بکوب ای دل که جای شک و ظن نیست
مرا هر چند روی در زدن نیست
کریمان گر چه ستار العیوب اند
گدایانی که محبوب اند خوب اند
بکوب ای دل،‌ مشو نومید از این در
بکوب ای دل هزاران بار دیگر
دلا! پیش آی تا داغت بگویم
به گوشت، قصه ای شیرین بگویم
برون آیی اگر از حفره ی ناز
به رویت می گشایم سفره ی راز
نمی دانم بگویم یا نگویم
دلا! بگذار، تا حالا نگویم
ببخش ای خوب امشب، ناتوانم
خطا در رفته از دست زبانم
لطیفا رحمت آور، من ضعیفم
قوی تر ازمن است، امشب حریفم
شبی ترک محبت گفته بودم
میان دره ی شب خفته بودم
نی ام از ناله ی شیرین تهی بود
سرم بر خاک طاقت سر نمی سود
زبانم حرف با حرفی نمی زد
سکوتم ظرف بر ظرفی نمی زد
نگاهم خال، در جایی نمی کوفت
به چشمم اشک غم، تایی نمی کوفت
دلم در سینه قفلی بود، محکم
کلیدش بود، دریاچه ی غم
امیدم، گرد امیدی نمی گشت
شبم دنبال خورشیدی نمی گشت
حبیبم قاصدی از پی فرستاد
پیامی با بلوری می فرستاد
که می دانم تو را شرم حضور است
مشو نومید، این جا قصر نور است
الا! ای عاشق اندوه گینم
نمی خواهم تو را غمگین ببینم
اگر آه تو از جنس نیاز است   
در باغ شهادت باز، باز است
نمی دانم که در سر، این چه سودا است!  
همین اندازه می دانم که زیبا است
خداوندا چه درد است این چه درد است
که فولاد دلم را آب کرده است
مرا ای دوست، شرم بندگی کشت
چه لطف است این، مرا شرمندگی کشت


یادبود شهید مرتضی خورشاهیان


برچسب‌ها: شهادت, شهید, سبک بالان, شهید مرتضی خورشاهیان, تک سرنشین
نويسنده : Doctor Comedian - ساعت روز سه شنبه 1390/12/02



با عرض پوزش به علت نبود چندین وقته، به زودی با مطالب بیشتر و با کیفیت و همچنین چندین بخش مجزا خدمت می رسیم.


برچسب‌ها: به زودی, اخبار وب
نويسنده : Doctor Comedian - ساعت روز یکشنبه 1390/09/06



باز این چه شورش است که در خلق عالم است  
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است


برچسب‌ها: عاشورا, امام حسین, کربلا, محرم
نويسنده : Doctor Comedian - ساعت روز دوشنبه 1390/08/16



لبیک اللهم لبیک ، لبیک لا شریک لک لبیک
ان الحمد و النعمة لک و الملک
لاشریک لک لبیک


نويسنده : Doctor Comedian - ساعت روز یکشنبه 1390/04/19



نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست

دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی

هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست

نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع

که شهر ما نه مهیای گامهای تو نیست

نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند

قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه

کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست

نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش

که جای سجده گه ما هنوز مال تو نیست

نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها

به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست

نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه

که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست

نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟

نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست

نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق

دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست

ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا

کسی برای شهادت به کربلای تو نیست

نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما

هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا

برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست 


نويسنده : Doctor Comedian - ساعت روز جمعه 1390/04/17



چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی
چه بغضها که در گلو رسوب شد، نیامدی

خلیل آتشین سخن، تبر بدوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی

برای ما که دلشکسته و خسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، غروب شد، نیامدی


نويسنده : Doctor Comedian - ساعت روز شنبه 1390/02/31

مطلب آزمایشی


نويسنده : Doctor Comedian - ساعت روز چهارشنبه 1390/02/28

مطلب آزمایشی


نويسنده : Doctor Comedian - ساعت روز چهارشنبه 1390/02/28

مطلب آزمایشی


نويسنده : Doctor Comedian - ساعت روز چهارشنبه 1389/03/19

مطلب آزمایشی


|